الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
639
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
اوّلا به طريق عموم ، امر به اتيان « من المثل » متعلّق و چنان هم باشد ، اگر به « مثله » مجرّد اكتفا كند ، مقصود حاصل گردد و بعد از آن مقدار « مأتى به » را بيان كرده ، بگويد : « بسورة » تا اينكه از قبيل تخصيص بعد التصميم و تبيين بعد الابهام ليكن ، اگر بگويد : « فاتوا بسورة من مثله » بنابراينكه « من مثله » متعلّق به « فاتوا » باشد ، حشو است . چه از ذكر « بسورة » معلوم مىشود كه « مأتى به » مثل و ذكر « من مثله » بعد از آن حشو و كلام اللّه از حشو منزّه و بدين جهت حكم كرده كه « من مثله » از بهر « سورة » صفت است . خلاصهء كلام تحدّى به مثل اين عبارت به چهار اسلوب است ؛ اوّل ، تعيين مأتى به مطلقا . دوم ، تعيين مأتى منه . سوم ، جمع ما بينهما به نحوى كه ماتى منه مقدّم بر مأتى به باشد . چهارم ، تقدّم مأتى به بر مأتى منه . پس كسى را كه در اسلوب كلام بصيرتى باشد ، داند كه سه اسلوب اوّل نزد بلغا مقبول و اسلوب چهارم مردود است . چه مأتى به بعد از ذكر مأتى منه كه مأتى منه مفهوم « مثل » باشد ، حشو است . اگر مأتى منه مكان و يا شخص و يا چيزى ديگر باشد ، ذكر آن خواه در پيش و خواه در عقب مفيد است . بدين جهت « صاحب كشّاف » جايز داشته كه « من مثله » متعلّق به « فاتوا » و ضميرش به « عبد » راجع گردد و الحاصل : هرگاه « مثل » را مأتى منه گوييم و يا اينكه مأتى به و مأتى منه را با هم جمع كنيم و مأتى منه را مقدّم داريم ، در كلام ركالتى نمىباشد و اگر مأتى منه شىء ديگر باشد ، تقديم و تأخير مساوى است . قول محقّقين كه گفتهاند : كسى كه از باغ بيرون شد و مالك باغ را گفت : « اكلت من العنب من بستانك » كلام ركاكتى دارد . چه « من العنب » مشير است به اينكه در بستان بوده ، پس « من بستانك » حشو است ، ليكن اگر بگويد : « اكلت من بستانك من العنب » صحيح و از حشو و لغو عارى است . چه از « اكلت من بستانك » مأكول مبهم و از « من العنب » ابهام زايل شود ، نپندارند . هرگاه « من مثله » صفت باشد ، باز لغو است . چه تحدّى دلالت بر آن كند . ما گوييم شكّى نيست كه تحدّى دلالت بر اين كند كه « سورة » مأتى به « سورة » مماثله است . پس هرگاه « من مثله » را مقدّم داريم ، ابهام و اجمالى دارد ، ليكن از ذكر « بسورة » مقدار مأتى به معيّن گردد و بعد از آنكه مماثله از صراحت كلام مفهوم شد ، ذكر « بسورة » تفصيل بعد الاجمال و حشوى در آن نيست ، ليكن اگر « بسورة » را مقدّم داريم و « من مثله » را وصف آن سازيم ، آنچه در سياق مفهوم گردد ، در كلام منظوم آيد و از باب نعت نظير اين هرگاه قائده در آن مترتّب باشد ، ركاكتى ندارد . چنانچه گويند : « امسّ الدّابر » . امّا اگر « من مثله » متعلّق به « فاتوا » باشد ، دلالت سياق به حال خود باقى است . چه مماثله بيشتر مفهوم و بعد از آن تصريح بدان شده ، گويا گفته : « فاتوا بسورة من مثله من مثله » و اين حشو است . اگر گويى قائده چيست كه « من مثله » صفت « سورة » باشد ، گوييم فائدهء عظيمى